جوک های پ نه پ جدید و بانمک

 

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

از مادربزرگم میپرسم شما بزرگترین یا خاله بزرگ

میگه از نظر سن میگی ؟

پ ن پ از نظر قد و وزن و میزان کلسترول خون میگم

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

رفتنم نان بگیرم نانوا بهم میگه نان میخوای

.پَ نَ اومدم اورانیوم غنی شده بگیرم واسه راکتور بابام

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

به دوستم میگم من از لبنیات بدم میاد میگه یعنی ماستم نمی خوری؟

پَـ نه پَـ از اونجایی که ماست جزو سبزیجاته می خورم

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

تو بانک واسه یه پیرزنه داشتم فیش پر میکردم ازش میپرسم شماره تلفن

می گه می خای تو فیش بنویسی

پـَـ نه پـَــ می خوام باهات شبا با هم تلفنی صحبت داشته باشم

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

رفتم عطاری یارو میپرسه دارو گیاهی میخواستید؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ اومدم جراحی باز قلب انجام بدم!

جوک های پ ن پ جدید و بانمک

ماشینو بردم کارواش

یارو اومده میگه بشورم؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ ماشینم شنا بلد نیست اوردم از دور ببینه ترسش بریزه

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

جلو عابر بانک صف وایسادیم یارو اومده میپرسه صفه؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ ما نخودیم اینجا کاشتنمون تا سبز بشیم!

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟

میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟

پـَـ نـَـ پـَـ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

میگم به جای سمنو حنا خوردم

میگه حالت بده؟

پـَـ نـَـ پـَـ تو روده ام حنا بندونه تو معده ام بله برون!

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

استادم بهم میگه چشمات ضعیفه که عینک زدی؟

میگم: پـَـــ نــه پـَـــ گذاشتمشون پشت ویترین تا یکی بیاد بخردشون

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

میبینه رفتم هندونه خریدما میگه هندونه ست؟

پـَـ نـَـ پـَـ طالبیه زیادی گذاشتن بزرگ شه

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

میگم عکسها رو از فلش ریختی تو هارد کامپیوتر ؟

گفت : پـَـ نـَـ پـَـ ریختم تو سطل آشغال

جوک های پ نه پ جدید و بانمک

دیروز داشتم آب می خوردم که یهو پرید تو گلوم بابام اومده می گه بزنم پشتت؟

حرف که نمیتونستم بزنم ولی تو دلم

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ جارو برقی بیار بکن تو حلقم شاید اومد بیرون

جوک های پ نه پ جدید و بانمک



پیامک عاشقانه و حسی زیبا

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

کاش می شد در غروب آفتاب

بی صدا با سایه ها کوچید و رفت

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت

ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

ای که یک دم فارغ از یاد رقیبان نیستی

هیچ عیبی نیست مرا یاد کنی

من که روزی گل صحرای رفیقان بودم

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

پاییز از زمستون غمگین تره چون بهارو ندیده

ولی من از پاییز غمگین ترم

چون خیلی وقته تو رو ندیدم

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

تو گفتی از دلتنگی ام برایت بنویسم

اما فکرش را نکردی دفتر دلتنگی هایم در قلبت جا نمی گیرد


پیامک عاشقانه و حسی زیبا

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم

امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفاه ام ذره ذره آب می شود

امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می آمد

کاش امشب تو بودی و دلداری ام می دادی و دفتر آرزوهایم را ورق می زدی

اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

حدیث عشق من و تو

حدیث ابر بهاریست

تو از قبیله لبخند

من از قبیله اندوه

فضای فاصله صد آه

فضای فاصله صد کوه

تو از سپیده و نوری

من از شقایق گلگون

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

عشق تو تعطیلی نداره ؟

به فکر خودت نیستی فکری به حال خستگی ما بکن

ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم !

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

تقدیم به تو که زبان می گشایی

رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی

و هجوم بی امان نفس هایت  دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد

ای آشنا ! با من سخن بگو

پیامک عاشقانه و حسی زیبا

هیچ وقت شعار نداده ام ، که به زور باید لبخند زد

بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست

آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود

که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است

پیامک عاشقانه و حسی زیبا



post

1390/09/19

داستان عشق پدر فداكار
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

 

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرفهای دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر
زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.02.gif



مادر من فقط یک چشم داشت

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود .

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه های مدرسه غذا می پخت .

یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خودش به خونه ببره .

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو با من بکنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اون جا دور شدم .

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت:مامان تو فقط یک چشم داره .

فقط دلم می خواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .
 
کاش زمین دهن وا می کرد و منو .. کاش مادرم یه جوری گم و گور می شد ...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد ...

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت .

دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .

اون جا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی ...

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم .

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من .


اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو .

وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر .

سرش داد زدم : " چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی ؟! گم شو از اینجا ! همین حالا !!! "

اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه .
 
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

همسایه ها گفتن که اون مرده .

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم .

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن .

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم .

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا .

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم .

وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم .

آخه می دونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی .

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ می شی با یک چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو .

برای من افتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه .
 
با عشق به تو !!!


پدر

 

پدر

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود

نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش

پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.


پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین

الان بهتون گفتم: کلاغه.


بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت

در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!....

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز

کرد و به


پسرش گفت که آن را بخواند.


در آن صفحه این طور نوشته شده بود:


امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که

کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳

بار به او گفتم که نامش کلاغ است.


هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او

جواب می‌دادم و به هیچ وجه

 

عصبانی  نمی‌شدم و در عوض

علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم

 

 



مادر شوهر

دختری ازدواج کردوبه خانه شوهررفت ولی هرگزنمیتوانست بامادرشوهرش کناربیایدوهرروزباهم جروبحث میکردند!عاقبت یک روزدخترنزدداروسازی که دوست صمیمی پدرش بودرفت وازاوتقاضاکردتاسمی به اوبدهدتابتواند مادرشوهرش رابکشد.داروسازگفت اگرسم خطرناکی به اوبدهدومادرشوهرکشته شودهمه به اوشک خواهندبرد؟پس معجونی به آندختردادوگفت هرروزمقداری ازآن رادرغذای مادرشوهر بریزدتاسم معجون کم کم دراواثرکندواورابکشدوتوصیه کردتادراین مدت بااومداراکندتاکسی به اوشک نکند. دخترمعجون راگرفت وخوشحال به خانه بازگشت وهرروزمقداری ازآن رادرغذای مادرشوهرمیریخت وبامهربانی بهاومیداد.هفته ها گذشت وامهرومحبت عروس اخلاق مادرشوهرهم بهتروبهترشدتاآنجاکه یک روزعروس نزدداروسازرفت وبه اوگفت:آقای دکتر ازمادرشوهرم متنفرنیستم.حالااورامانندمادرم دوست دارم ودیگرنمیخواهم که بمیرد.خواهش میکنم داروی دیگری به من بدهیدتاسم راازبدنش خارج کنم.داروسازلبخندی زدوگفت:دخترم نگران نباش آن معجونی که به تودادم سم نبودبلکه سم درذهن خودتوبودکه حالاباعشق مادرشوهرت ازبین رفته است.



شاید حرکتی لازم است !

 


The-Circus-Elephant-76243

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.

کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟

صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.

( شاید حرکتی لازم است )



اس ام اس مخصوص چهلم امام حسین(ع)

 

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد . . .

.

sep9874

اس ام اس مخصوص چهلم امام حسین(ع)

سفر کردم به دنبال سر تو / سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر / به جرم این که بودم خواهر تو . . .

.

sep9874

.

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید / گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست / کز اسیران ره شام خبر می آید . . .

.

sep9874

.

چهل روزه که بوی گل نیومد / صدای چهچه بلبل نیومد

چهل روزه چهل منزل اسیرم / غم چل ساله گویی کرده پیرم . . .

.

sep9874

.

باز عاشوراییان پیدا شدند / باز هم سوداییان شیدا شدند

اربعین غصه های گل کجاست / اربعین ناله بلبل کجاست

اربعین عشق، عباست چه شد / اربعین، فریاد احساست چه شد . . .

.

sep9874

.

باز دلم خون شد و چشمم گریست / آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین / جوش زند خون حسین از زمین . . .

.

sep9874

.

بار بگشایید اینجا کربلاست / آب و خاکش با دل و جان آشناست

اربعین است اربعین کربلاست / هر طرف غوغایی از غم ها به پاس



ام اس بسیار زیبا عاشقانه و عاطفی



پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

بی صبری در راه موفقیت مانع بزرگی است

ناپلئون

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

نادان خوشبخت و عاقل بدبخت وجود خارجی ندارد

سیسرو

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

خوشابه حال کسی که توجه به عیوب خود

اورا از توجه به عیوب دیگران باز دارد

حضرت محمد ( ص)

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

عده ای دائم می نالند که گلسرخ خار دارد

ما باید شاد باشیم که خارها گل دارند

آلفونس کار

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

برای کسی که آهسته و پیوسته راه می رود

هیچ راهی دور نیست

لابرویر

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

تعلیم بزرگترین هدیه ای است که

مردم نیکوکار می توانند به گدایان و بینوایان بدهند

وولر

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

باید زیاد مطالعه کنیم تا بدانیم که هیچ نمی دانیم

مونتسکیو

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

هنگامی که وظیفه ات را انجام دادی

موظفی از انجام آن شادمان باشی

گوته

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

غیر ممکن است دو بار پای خود را در یک آب روان فروبریم

هراسیلتوس

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

باطن انسان که اصلاح شود رفتار او استوارترشود

امام جعفر صادق (ع)

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

اگر می خواهی قیمت پول را بدانی ، قرض کن

فرانکلین

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

کسی که فکر و تدبیر دارداز هرچیزکه ببیند پند می گیرد

امام علی (ع)

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی

آنقدر برمال دنیا حریص مباش که از مفقود شدنش اندوهناک شوی

سقراط

پیامک و جملات فیلسوفانه با معنی



تمامی حقوق این وب سایت متعلق به کلکسیون شادی ها است. || طراح قالب avazak.ir
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران